Snowing in Tehran

 

Snowing in Tehran
The pictures represent the first snow-falling in the northern parts of the Tehran city of Iran. Although the snowing created many problems for Tehran traffic, but made the city beautiful


اینکه بر شاخه نشسته ست ، نمی دانم چیست ؟
نقطه ی آخر پاییز است ؟
یا نخستین ورق از دفتر ایام بهار ؟
برف می بارد و بر شاخه فقط یک برگ!
منصور اوجی
با تشکر از محمد علی شیخی
/ 13 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

ای تو جانم پاره جان من تو همه دارایی و نان منی گر نباشی در میان سفره ام نگذرد این عمر، ایمان منی گر زمستان یخ به بار آرد ولی فصل گل زاید که، مهمان منی تلخی آن روزگاران پوچ شد دل قوی کن ای که، جانان منی علی حاکمی[گل]

معلم تنها

سلام مهربونم صبحتون بخیر بازم گل کاشتید اونم در دل برف واین فقط با دستان پرتوان و پر رحمت شما ممکن است . عکسهای فوق العاده ایست و همچنین انتخاب شعر از استاد اوجی شاعر توانای شیرازی. بازهم ممنونم از این همه لطفی که به این حقیر دارید[شرمنده][فرشته]

معلم تنها

یارا به دلم نشانه از تست وین زمزمه ی شبانه از تست آوای تو خفته در دل چنگ شور غزل و ترانه از تست هر شب منم و ستاره ی اشک وین گوهر دانه دانه از تست با آنکه جوانی ام بسر شد در باغ دلم جوانه از تست هرگز ز در تو رخ نتابم سر از من و آستانه از تست در پای تو جان سپردن از من در من غم جاودانه از تست جان را بطلب بها نخواهم گر نار کنی بهانه از تست خالیست دل ای کبوتر من پرواز آشیانه از تست بازآ که فرشته ی زمانی ای ماه زمین زمانه از تست دور از تو دلم چو شب سیاه است ای ماه بیا که خانه از تست از عشق تو نغمه خوان شهرم غمناله ی عاشقانه از تست شادم که ز بوسه های گرمت بر روی لبم نشانه از تست در شعر یگانه ی زمانم وین منزلت یگانه از تست مهدی سهیلی[گل]

معلم تنها

من در ره دنیا نفروشم هنرم را آلوده به نکبت نکنم شعر ترم را جز در گه حق بر در کس جبهه نسودم تا بر ز بر ابر ببینند سرم را پرواز من آن گونه بلندست که خورشید در ظلمت شب بوسه زند بال و پرم را من هستم و اندیشه و جولانگه پرواز سیمرغ ندارد طیران سفرم را از اهل تظر پرس که با لطف خداوند پوشیده ام از دولت گیتی نظرم را در وصل چنان مست حبیبم گه و بیگاه کز یاد برم رنج فراق پسرم را از اشک صفاییست دلم را که ندانی شب نیست که دریا نکنم چشم ترم را شرمنده ی مردم شو از موج عنایت هر جا به وطن می نگرم دور و برم از جور رقیبان چه خروشم که حبیبان گیرند در آغوش محبت اثرم را مهدی سهیلی[گل]

معلم تنها

سلام دوست بسیار بزرگوارم شبتون خوش مرسی از لطفت .واقعا شما بی نهایت بزرگوارید[فرشته]

معلم تنها

وقتی قلم ها بخاطر تو به طپش افتاد وقتی نگاهها درتو متوقف شد وقتی صداها در تو گم شد من سکوت را خواهم شکست به امیدی که تو آغاز کنی خواندن را سوگند به تمام باورهای سبز زندگیم که تو قشنگترین بهاری که خزان ندارد با شروع فصل سرد و آغاز نمی شود با غنچه های سفید و معطر می کنی گل یاس و رازقی را میشود تو را باور کرد وقتی با تو سبز میشود شکوفه های و حشی نعنا می شود رفتنت را دید با کوچ پرستوها امّ نمی شود زندگی کرد... خندید ... اینجا که نیستی . حدیث اصغری زاده[گل]

معلم تنها

چشم هایم ترشد دست هایم لرزید دل من هُری ریخت مادرم غمگین بود اشک در خانه ی ما تسکین بود جغد شومی گویی پشت درسکن شد عطر یاس و شبو در فضا قایم شد چه سکوتِ تلخی چه غروب سرخی چو نسیمی رفتی صورتت زیبا بود و دلت نورانی دست هایت سخت دیده ات عرفانی غنچه ی سیمایت باز می شد گه گاه سکت و طوفانی کلبه ای تو ساختی بر فراز ایمان در شگفتم حال با غروب سرخت کلبه ام شد ویران بلبلان می خوانند بلبلان گریانند گل زیبا پژمرد بلبلان می دانند بی تو دنیا خار است فصل زرد سرماست جایت اینجا خالی ست مُرد اینجاگرما. چشم هایم ترشد دست هایم لرزید دل من هُری ریخت مادرم غمگین بود اشک در خانه ی ما تسکین بود جغد شومی گویی پشت درسکن شد عطر یاس و شبو در فضا قایم شد چه سکوتِ تلخی چه غروب سرخی چو نسیمی رفتی صورتت زیبا بود و دلت نورانی دست هایت سخت دیده ات عرفانی غنچه ی سیمایت باز می شد گه گاه سکت و طوفانی کلبه ای تو ساختی بر فراز ایمان در شگفتم حال با غروب سرخت کلبه ام شد ویران بلبلان می خوانند بلبلان گریانند گل زیبا پژمرد بلبلان می دانند بی تو دنیا خار است فصل زرد سرماست جا

معلم تنها

سلام مهربانترین شبتون بخیر مرسی که تنهام نذاشتید بی نهایت ممنونم[لبخند]