کارگران چوب بری

Wood Cutting Workshop

The pictures represent one of the wood cutting workshops in Iran

                                                                                          

/ 30 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ولکانو

سلام مهربون طاعاتتون قبول منم ممنونم که بیادم هستید[پلک]

نمستان

سلام...خیلی عکسهای زیبایی بودن فریده خانوم...[گل][گل]

ولکانو

تهی کن جام را ای ساقی مست که امشب میل جام دیگرم نیست مرا از سوز ساز و خنده ی می چه حاصل ؟ زانکه شوری در سرم نیست خوش آن شب ها ، خوش آن شب های مستی که با او داشتم خوش داستان ها شرابم شعله می زد در دل جام در آن می سوخت عکس آسمان ها خوش آن شب ها که مست از دیدن او هوایی در دلم بیدار می شد لبش چون جام سرخ از بوسه ای چند لبالب می شد و سرشار می شد چو از گیسوی او می آمدم یاد سرودی تازه برمی خاست از چنگ به دستم تارهای موی او بود به چنگم ناله های این دل تنگ نگاه خنده آمیزش در آن چشم به لطف نوشخند صبح می ماند مرا گاهی به شوق از دست می برد مرا گاهی به ناز از خویش می راند سرودم بود و شور نغمه ام بود که چشمانش نوید زندگی داشت در آن شب های ژرف پر ستاره چو چشم بخت من تابندگی داشت کنون او رفت و شور نغمه ام رفت از آن آتش به جز خاکسترم نیست تهی کن جام را ای ساقی مست که دیگر ، میل جام دیگرم نیست نادر نادر پور[لبخند]

ولکانو

سلام دوست مهربونم طاعات شما هم قبول حق[لبخند]

ولکانو

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمیکنم افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم زاری براین سراچه ماتم نمی کنم با تازیانه های گرانبار جانگداز پندارد آنکه روح مرا رام کرده است جان سختیم نگر که فریبم نداده است این بندگی که زندگیش نام کرده است بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی جز زهر غم نریخت شرابی به جام من گر من به تنگنای ملال آور حیات آسوده یک نفس زده باشم حرام من تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب می پوشم از کرشمه هستی نگاه را هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت من راه آشیان خود از یاد برده ام یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن با من تلاش کن که بدانم نمرده ام ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ روح مرا در آتش بیداد خود بسوز ای سرنوشت هستی من در نبرد تست بر من ببخش زندگی جاودانه را منشین که دست مرگ ز بندم رها کند محکم بزن به شانه من تازیانه را فریدون مشیری[گل]

الناز

سلام عکسهایی زیباو جانداری هستند وانگار زبان دارند وحرف میزنند[گل][گل]

آرزو اولیازاده

سلام باز هم منم. آخی چه عکسهای قشنگی. چه دستان زحمت کشی اونجا هم که داره آب میریزه واسه اینه که تیغه اره اش منفجر نشه.ببین چه قدر ماهرم. ولی آخیش دلم میسوزه واسه اون درختهای نازنین که میرن زیر این تیغ ها.حتما دردشون میگیره. نازی ی ی ی شاد باشی لاله واژگون[چشمک][خجالت]

امین

سلام[گل] منتظر عکس های زیبا و جدیدی در وبلاگتون هستیم

امین

سلام[گل] کامنت گذاشته بودید که بروز شدین!!!!! هرچند که مطلب جدیدی نبود اما این سعادت نصیبم شد که یکبار دیگه بتونم از تابش نظرات شما و همینطور وبلاگتون گرم بشم.