مهدی دمی زاده

 

تصاویر از : مهدی دمی زاده

http://www.kaghaz-e-bikhat.blogfa.com

جنگل ابر

 

Aks 98

 

Aks 98

 

Aks 98

 

Aks 98

مکان : شاهرود - جنگل ابر (فروردین 89)

 رویش

 

 

مکان : شاهرود - جنگل ابر (فروردین 89)

پیرمرد و دریا

 

مکان: خلیج فارس - بندرعباس (بهمن88)

/ 6 نظر / 22 بازدید
zakhmedell

روزی به خاطر وقوع سیل زنان و کودکان دهکده شیوانا ، درون ساختمان بزرگی پناه داده شدند و قرار شد چند نفر نگهبان مرد برای حفاظت از این ساختمان از بین اهالی دهکده انتخاب شوند. شیوانا مردان دهکده را جمع کرد و از آنها خواست تا برای اینکار دواطلب شوند. جوانی بلند قد از بین مردان به پوزخندو خطاب به بقیه گفت:" دختران و زنان موجودات کثیف و غیر قابل اعتمادی هستند و یک سالک معرفت هرگز خودش را برای محافظت از آنها به زحمت نمی ندازد!" اما بقیه مردم به سخنان او اعتنایی نکردند و چند نفر برای اینکار پیشقدم شدند. شیوانا آنها را کناری کشید و بقیه را مرخص کرد و وقتی با داوطلبین تنها شد ، از آنها خواست تا شغل نگهبانی را سخت جدی بگیرند و با حساسیت کامل مواظب آمد و شد افراد مشکوک باشند. در آخر کلماتش شیوانا خطاب به نگهبانان گفت که به شدت مواظب آن جوان بلند قد مدرسه هم باشند و اجازه ندهند که بی دلیل به ساختمان نزدیک شود. یکی از داوطلبین با تعجب گفت:" اما استاد ! او در حضور همه مردم گفت که نسبت به دختران و زنان نظر مساعدی ندارد و آنها را موجودات کثیفی می داند! چطور می گوئید مواظب او باشیم!؟ "

انجمن فرزانگان کویر

با سلام دست عشق از دامن دل دور باد! ميتوان آيا به دل دستور داد ؟ روز معلم بر تمامي معلمين مبارك باد انجمن فرزانگان كوير

مهدي

وقتي كه در نگاه تو حيرت شكفته بود اشك علي نشست به آيينه‌داري‌ات! ديوار و در نماند، وليكن به خون نوشت در دفتر زمانه خط يادگاري‌ات! سلام اين ايام رو به شما تسليت مي گم. [گل][گل][گل]

فرزاد

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد پرستو آمد و از گل خبر نیست چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟ چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟ که آیین بهاران رفتش از یاد چرامی نالد ابر برق در چشم چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟ چرا خون می چکد از شاخه ی گل چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟ چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟ که در گلزار ما این فتنه کردست ؟ چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟ چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟ چرا سر برده نرگس در گریبان ؟ چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟ چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟ چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟ چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟ چرا ساقی نمی گوید درودی ؟ چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟ چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست ؟ چرا خورشید فروردین فروخفت ؟ بهار آمد گل نوروز نشکفت مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟ که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟ مگر دارد بهار نورسیده دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟ مگر گل نو عروس شوی مرده ست که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟ مگر خورشید را پاس زمین است ؟ که از خون شهیدا

فرزاد

.... بهارا بنگر این خاک بلاخیز که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز بهارا بنگر این صحرای غمناک که هر سو کشته ای افتاده بر خاک بهارا بنگر این کوه و در و دشت که از خون جوانان لاله گون گشت بهارا دامن افشان کن ز گلبن مزار کشتگان را غرق گل کن بهارا از گل و می آتشی ساز پلاس درد و غم در آتش انداز بهارا شور شیرینم برانگیز شرار عشق دیرینم برانگیز بهارا شور عشقم بیشتر کن مرا با عشق او شیر و شکر کن گهی چون جویبارم نغمه آموز گهی چون آذرخشم رخ برافروز مرا چون رعد و توفان خشمگین کن جهان از بانگ خشمم پر طنین کن بهارا زنده مانی ، زندگی بخش به فروردین ما فرخندگی بخش هنوز اینجا جوانی دلنشین است هنوز اینجا نفس ها آتشین است مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است چو فردا بنگری ، پر بید مشک است مگو کاین سرزمینی شوره زار است چو فردا در رسد ، رشک بهار است بهارا باش کاین خون گل آلود بر آرد سرخ گل چون آتش از دود بر اید سرخ گل ، خواهی نخواهی وگر خود صد خزان آرد تباهی بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام بده کام گل و بستان ز گل کام اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم دل و جان در هوای هم گماریم میان خون و